تبلیغات
xx   ❤My memories❤ - x11x(^^)

x11x(^^)

سه شنبه 22 اسفند 1396 03:27 ب.ظ

نویسنده: ♧Ghxl|
سلعام دوزتان^^

وات د فاز؟:)

مای فازتان چارشنبه سوریتان:)

چارشنبه سوریتون مبارک:)

تروخدا امروزو چارشنبه سوزی نکنید حیوونا اذیت میشن خا:(

از شنبه تعریف کنم چ شد و چ نشد:/

شنبه زنگ اول غفی بمون یه کاغذداد ک مشکلاتمونو بنویسیم:/

ما هم نوشتیم چرا معلما مارو با فامیلی و خصوصیات ظاهری صدا میکنن و معلما بد اخلاقن:///

اونم جوابینا میداد...

بعد زنگ فارسی حضی استراحت داد بعد ریحانه پرسید:

خانوم خونتون کجاس؟ احساس میکنم همسایه ایم:/

بعد اونم آدرس داد منم گفتم:

خب خانوم آدرس خونتونم که دادید منو پرنیا میایم خونتون عید دیدنی یهو میبینین پشت آیفون دوتا دانش آموز واستادن*-*

بعد اونم محکم زد رو چشش وگفت قدمتون رو چشمم:)

به طور عجیب غریبی مهربون شده:///

بعد با دهی داشتیم که ورور کرد-___-

مکمل زبانم اصلا یادم نبود هیچی ورنداشته بودم:/

واما یه شنبه...

البته حضی گوزیم گفته بود از هفته بعد نیاین:/

خاکیم گف..

خاکیم شادوخندان درس داد..

بعد زنگ خدی خدی گف هر گروه برام یه نامه بنویسه و درباره کلاسم نظر بدع:/

من گفتم پرنی نوشت

گفتیم دسپختتون خوشمزستو اینا:/

 و ما دوستون داریم امیدواریم شما هم دوسمون داشته باشین:))

و ناراحتیم ک قراره بازنشست بشین:(

حالا ما رفتیم دادیم موقع برگشت من حواسم نبود خانم بلند داد زد مواظب باش غزل ولی دیگه دیر بود..

کلم محکم خورد به پنجره-____-

زنگ ورزشم بهی راکت بدمینتونو گرفته جلو صورتم میخنده میگع شطرنجیت کردم:/

منم گفتم مرسیع واقن:$

بعد به شوخی با فاطمه منو ساراع جنگ میکردیم:/

منم با فنون کاراته داشتم خوب پیش میرفتم..

تا اینکه فاطمه محکم با زانو زد تو ساق پام..

هیچی دگ افتادم از درد به خودم میپیچیدم:/

اشک تو چشام جم شده بو ولی خا گریه نکردم:)

من از حتی کلاس اول واس بدترین دردا هم گریه نمیکنم..

خا خوشم نمیاد:/

بعد به زور بعد یه رب پاشدم:/

هنوزم پام درد میکنه:(

زنگ مکملم ک گذشت

و اما دوشنبه:/

زنگ اول حضی خوب بود اخلاقش:/

زنگ دوم ارشی عنتر امتحان گرفت واییی من اصن نمیدونستم امتحان داریم دیروزم وقتم رو تو کافی شاپ و بیرون سپری کردع بودم:/

بماند که یه مرده بم میخواس به زور چاقو بفروشه://

میگف بخر بده مامانت سر مادر شوهرشو ببره0_____0

اونیکیم میگف اگر هنوز به مادر شوهر خویش هدیه روز مادر نداده اید ازین چاقو ها بخرید:/

مرده ام تپل هیکلی با سیبیل چخماخی بود ازش بدجور میترسیدم.~.

وسوسه شدم واس معلما بخرم پشیمون شدم دگ:/

بعد میکی اومد گف باید کلاسامونو عوض کنیم(با حله اینا)چون اونا ب کلاس ما نیازمند عستند:/

بعد ارشی امتاحانای هفته پیشو داد...

از ۱۰ ۹ شدم:/

بعد زنگ ریاضی شد ک خانوم دهی گف امتحانارو تصحیح میکنه و درس نخوندیم*~*

حالا ما داشتبم اون پشت مشتا با گواش کثیف کاری میکردیم بعد رفتیم ازدهی اجز گرفتیم بریم دسامونو بشوریم:/

رفتیم پایین دیدیم یا خدا مدرسع پر پسره:/

ینی لبریز بودااااا:/

خیلی بد نگا میکردن منو آیلار مهی هم با سرعت نور رفتیم حیاط دسامونو بشوریم:/

شستیم ازونور اومدیم تو سالن میکی نگرم داش گف غزل جون میخواین برین مسافرت:)؟

من بعله ولی خا من نمیخواستم برم چون خانم خاک***گفته بودن سه شنبه بیایم و خانوم شک** هم قرار بود درس بدن:/

میکیم گف بیخیال درس بابا(ینی این جمله رو گف من مغزم هنگید ک یا خدا ببین کی داره اینو میگههه)قراره از هفته بعد درس ندن میگم یدونه فردارم ندن دیگه:)

بعد دستشو زد پشتم گف خوب دیگه برین بالا سر کلاستون:)

من چقد این زنو دوس دارم:/

چینقده مهربونه:/

بعدم دهی گفت چون میدونم وعضیت خونه هاتون چطوریه و خونه تکونیو اینا نفری یه نمرههه عیدی داد*-*

کی فک میکرد دهی اینقده خوب باشه*-*

و اومدم خونه متوجه شدم مامانم اومده بوده مدرسع با میکی حرفیده بودع:/

بعد با مهن دعوامون شد:/

بم ی چند تا فش بلند بلند داد و برخیزید رف پیش آیلار بنشست:/

بعدشم آشتی کردیم:/

من هم مث همیشه زیر بار منت کشی نرفتم:/

کلا دوستای خوبی هستیم:))

بعدشم شب اومدیم اردبیل:/

و اما الانم ک در خدمتتونم:/

یه نظری بدین بد نمیشه ها:/

بای:)



دیدگاه : :)
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 اسفند 1396 06:59 ب.ظ



]