تبلیغات
xx   ❤My memories❤ - x19x(اتفاقات مدرسه)

x19x(اتفاقات مدرسه)

یکشنبه 17 تیر 1397 03:49 ق.ظ

نویسنده: ♧Ghxl|
z9wz_optionc.jpg


سلامی دوبارع^-^

خب اولین امتحان ریاضی بود ک فک کنم خوب دادم..

خاکی یک تیپیزده بود..

من وسارا جزو کسایی بودیم ک خیلی زود تموم میکنن..

پس با سرفه بهم اطلاع میدادیم..

روزدوم امتحان قران بود و من خیلی دیر کردم پس نمفیدم چی نوشتم

راستش میکی زنگ زد گوشی بابام گف دیرکردم

قرانم بخیر گذش

بعد داری مدیرمون یه تیپ جدیدی زد

مانتو شلوار قهوه ای با کفش سفیددد@__________@

شلوارشم ک میکرد تو کفشش...

انقد خندیدیم

انقد خندیدیم..

بعد روز بعدی من وسارا افتادیم دنبال شکی@__@

بماند ک تو امتحانش لقبای اما رضا یادم نمیومد کلی کمک کرد...

رفتیم دنبالش خونشو تقریبا پیدا کردیم

بعد من امتحان اجتماعیو که تموم کردم باسارا دوییدم..
از سالن خاستم بپرم بیرون..

کیفم گیر کردبه دستگیره ی در بلکلللل کنده شد پخش زمین شد منم پرت شدم

اونم جلوی کییی؟میکیییی:/

اونم بروش نیاورد...

ولی من عابشدم حتی نرفتم کیفمو بگیرم

بعد بع شکیم بردم دفترچه دادم برام یادگاری نوشش

شاید سال بعد معلممون نباشه:(

بعد ک امتحانا تموم شد من یک جیغی کشیدمم که میکی میگف عاروم باشین عاروم باشین

همین میکی خانم ورداشته بود کتابه منو داده بود پرنی

بعد میگف غزل یادت باشه ازش بگیری عاخه پرنیا یادش میرع بعد زد رو شونم وکلی خندیدد

ولی تلخ ترین اتفاق..

شکی و بهشتی وارد شدن

من گفتم اوهه اوف جون:|

بعد بالا سرمو نگا کردم..

دیدم غفی دس به سینه بالاسرمه@___@

اخمو زل زده بود بهم:(

منم اب دهنمو غورت دادم سرمو مثه جغد بگردوندم بزارم رو دیوار دیدم روبروم یه مانتو قهوه ایقشنگ دماغم چسبیده بود بش ...

سرمو بالا عاوردم دیدم کرییییی@-@

هیچی دیگه سرمو برگردوندم محکم زدم به میزهمونجوری موندم:(

هعییی....

کلاسم که نقاشی میرم...

یه هفته پیش داشتم با دوستم میرفتم کلاس یه پسره برگش به ترکی گف عینکتو بده من:|

انقد خندیدم بادوستم کلیم سوژش کردیم..

فعلا کاری باری؟

یبا



دیدگاه : :)
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 تیر 1397 04:02 ق.ظ



]