تبلیغات
xx   ❤My memories❤ - x3x(*...*)

x3x(*...*)

جمعه 4 اسفند 1396 09:39 ب.ظ

نویسنده: ♧Ghxl|



هلو دوستان^.....^

حال احوال چجوره:)؟

من الان تازه ز گرد راه رسیده ام:||

بعد اینکه خاطره شماره 2رو براتون تایپیدم مامانم گفت وقت خوابه:(

هچی دگه منو انداختن تو اتاق پسر عمه سعیدم(30 سالشه ها:|):|

منم خوابم نمیبرد سعیدم اهنگ گوش میداد اون ترکیسمه ترکی میگوشید:|||

بالاخره خوابیدم:|||

صب بزور بیدارم کردن غذا مذا کوفت کردم:|||||

بعد نزدیکای ظهر پاشدیم رفتیم ارایشگاه:)))

دم در ارایشگاه یه بچه پیشی ناناس بود*---*

یه چشمم نداش:(((

پیش پیش کردم اومد طرفم خواستم نازش کنم مامانم جیغ کشید دس نزن و کشوندم تو ارایشگاه:|||

تو ارایشگاه نشسته بودم دختره با افاده میگه شومیزت خیلی قشنگه میخواستم خفش کنم نشد:|||

رسما تو دماغی حرف زدنش حالمو بد کرد:||

شومیزم نایسه به اون چه-_______-

بعد کارمون تموم شد زدیم بیرون رفتیم خونه عمم:|

بماند ک من اونیکی عمه ودختر عممو از گم شدن نجات دادم:||

بعد لباس مباس پوشیدیم را افتادیم ب سوی کرج تالار نوری:||||

تو راه انقد پفک وبادکنک میفروختن:|||

بعد اینکه دوساعت تو ترافیک مضخرف بودیم رسیدیم ب منطقه ای ک تالار توش بود-_-

یه مقدارم طول کشید تا تالارو پیدا کنیم ولی بالاخره رسیدیم:))

قشنگ از چار اقلیم اونجا ادم بود:||

ترک.فارس(خانواده دوماد ک ما باشیم:|)کرد.عرب(که خانواده عروس میباشند:|)

عروس هم مختلط بود که باعث شد همه فامیل کنار هم  جمع باشند:)))

اوایل از جام جم نمیخوردم تا اینکه با اصرار دیگران رفتم وسط و دیگه ننشستم:|

10 بار خواستم بیام بشینم هر موقع خواستم بشینم ریمیکس اهنگ مورد علاقم رو دیجی میزد*....*

شامم جوج بود+باقالی پلو با ماهیچه(عققق)ک من جوج خوردم*_*

بعد برا عروس دوماد اهنگ خوندیم با عروس دوماد رقصیدیم:))

بعد شب اومدیم خونه ومن دوباره تو اتاق سعید خوابیدم:||

بماند که من وامیر حسین قرار بود گوشی علی بدزدیم چون عکسارو نمیداد:|||

صب منو بزورررر بیدار کردن را افتادیم طرف خانه گرام-____-

ک دوباره ناهار کباب خوردیم:|(ایندفه گوشتگوسفند ن مرغ)

بعد اومدم خونه شعر رستگاری فردوسی رو حفظیدم-__________________-

الانم ک خدمت شمام ومنتظر مادربزرگ+دایییو زندایی گرام:|||


فعلا بای:)))



دیدگاه : :)
آخرین ویرایش: شنبه 12 اسفند 1396 03:14 ب.ظ



]